جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

امروز خود را چگونه گذراندیم!؟

    امروز راس ساعت 9 و 27 دقیقه، مدیر مدرسه ابتدایی، بچه ها رو به صف کرد و به بعضیاشون پرچم داد تا زنگ انقلاب رو بزنه و اونا با دست و جیغ و هورا ابراز خوشحالی کنن و ایشون فیلم بگیره و مستند سازی کنه.
    به ما هم گفت بیایم رو سکو وایسیم.
    هوا به شدت سرد بود.شخصا اینقد رو سکو راه رفتم تا گرم بشم مدیر چپ چپ نگام می کرد،بچه ها که بماند.
    بعد رفت پشت تریبون به بچه ها گفت بگید مرگ بر اسرائیل.بچه ها می گفتن مرگ بر اسماعیل!می گفت بچه ها جان اسماعیل نه،اسرائیل!(:
    برنامه بعدی شعر " 22 بهمن روز پیروزی ما" بود که داده بود به یکی از پسرا که صداش خوبه و اصولا نوحه های محرمو او برای بچه ها می خونه، بخونه و بچه ها دست بزنن.
    تصور کنید این شعر رو به صورت نوحه خوند|: نمی تونم واضح تر توضیح بدم ولی اگه دوست دارید بهتر متوجه شید خودتون دو بیتشو نوحه طور بخونید و سینه بزنید(:
    بچه های ما می خندیدن،مدیر می گفت دبیرستان! نخندید،دست بزنید!

    والا که نمی شد و منم می خندیدم(:

    بعد مدیر خودمون اومده می گه یه طرحی اومده برای نجات آب! خانم "واو" جان مسئولیتشو قبول کن.می گم نمیشه یکی دیگه قبول کنه!؟می گه نه راسته کار خودته تازه تا آخر بهمنم بیشتر فرصت نداره.بچه ها رو جمع کردم فی البداهه در مورد آب،بحران های پیش رو و ضرورت توجه به نحوه ی مصرف اون براشون سخنرانی کردم/: حساب کردم اینقد من تو این مدرسه برای بچه ها در مورد موارد مختلف حرف می زنم یا جای معلمای دیگه می رم خودم جای اونا بودم از هرچی علوم و معلم علوم و مشتقات اونه زده میشدم|: در نتیجه همین که بچه ها هنوز خسته نشدن نشون می ده فعلا دارن خوب باهام راه میان و صبوری پیشه کردن!
    این از صبح!
    عصر مریم پیام داد براشون کلاس "شرایط ضمن عقد" گذاشتن.گفت پاشو بریم ببینیم چی به چیه.
    می گم بیخیال بیرون سرده.می گه مگه نمی خوای تا شنبه عقد کنی،باید بدونی شرایط ضمن عقد چیه!!می گم تا حالا به کدوم خواستم به این سرعت رسیدم که این دومیش باشه!؟می گه حالا پاشو بیا بریم بعدش ذرت مکزیکی می خوریم میشوره می بره!اینگونه شال و کلاه کردم رفتیم بین یه مشت وکیل نشستیم ببینیم واسه عقد باید چه شرایطی رو لحاظ کنیم!
    گفتن نداره ولی ما بچه های تیزی هستیم!دو دقیقه نشستیم و به همین سرعت یاد گرفتیم هر عقدی اون عقدی که ما فک می کنیم نیست((: منظور از این عقد،عقد قرارداد بین موجر و مستجر بود.
    یک ساعت و نیم استاده واسه خودش شرایط اصلی و فرعی می گفت،من "مین"* خنثی می کردم،مریم بغل گوشم اظهار پشیمونی می کرد!

    * بازی مین یاب.


    این مطلب تا کنون 27 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1395
    منبع
    برچسب ها : شرایط ,نوحه ,مدیر ,
    امروز خود را چگونه گذراندیم!؟

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 4 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر